Tavajoh Kon Be Hale Man
تو که بامن خودی هستی همه دنیامو میشناسی
بدون تو نمیتونم بگو با من هم احساسی بگو با من هم احساسی
توجه کن به حال من منی که بی تو دلگیرم
بدون تو دل آشوبم بدون تو دل آشوبم
دیگه آروم نمیگیرم دیگه آروم نمیگیرم
نمیدونی که این روزا چه بارونی تو چشمامه
هنوزم عطر دست تو رفیق خوب دستامه
تعجب میکنم ازتو که از فردا نمیترسی
تو انگار با شب و گریه علیه عشق همدستی...
بدون تو نمیتونم تو خیلی وقته میدونی
بیا احساستورو کن بگو با من تو میمونی
بگو با من تو میمونی...

پای تو نشستم ببین که اخرش چی شد
آرزوهای قشنگم واسه تو سهم کی شد؟
دلمو شکستی و رفتی پیِ کاره خودت
اینا تقصیرِ توئه اون دلِ بیمارِ خودت
دلِ بیمارِ خودت
خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره
یه روز تلافی میکنه دل از دلِ تو میبره
قلبمُ پس فرستادی خوب خودتو نشون دادی
من خودمم خسته شدم پاشو برو ، تو آزادی
…
میدونستم ، مزه ی عشقم دلتُ میزنه
دلِ تو یه تیکه سنگِ خوب محالِ بشکنه
تورو دستِ کم گرفتم که این شد آخرش
هنوزم خاطرت اینجاست بیا بردار ببرش
بیا بردار ببرش
خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره
یه روز تلافی میکنه دل از دلِ تو میبره
قلبمُ پس فرستادی خوب خودتو نشون دادی
من خودمم خسته شدم پاشو برو ، تو آزادی
...

می گن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست
میگذره عمری اما از خیالت رفتنی نیست
داغ عشق هیچکی مثل اون که پس می زدنت نیست
چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست
چه قدر سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه
که دلش یه جای دیگهس و همه وجودش مال اونه
چه بد برای اون که جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام مال تو باشم بگه میخوان نباشی

نگو گناه کردم عاشق شدم اگه گناه هم باشه جرمش این نیست
فدات بشم نگات و ازمن نگیر نه به خدا قسمت من این نیست
هیچ کسی قدر من تو رو دوست نداره برای خوشبختیت غمگین نیست
هنوز داره تو گوش من می پیچه لحن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز تو فقط تنها آرزومی هنوز واست تنگ میشه هر شب دلم
هنوز واست تنگ می شه هر شب دلم
با این که می دونم تو قلب سنگت دیگه برای من جایی نداره
دلم نمیاد تو رو نفرین کنم الهی که خدا سرت نیاره
...

منو ببخش به خاطرت دوباره چشمام شده خیس
یا مثل من اگه کسی به فکر درد ای تو نیست
خودت میدونی که برام از خودمم مهم تری
ببخش که هرشب از تو یه فکر و خیالم می گذری
ببخش اگه هر جا میری دلم برات شورمیزنه
تا برنگردی پیش من دلواپسی ماله منه
ببخش که هر دفعه من تو آشتی پیش قدم میشم
مغرورم اما پیش تو تازه خوده خودم میشم
از سر شوق عشق من اشکی روی گونمه
ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه
وقتی تو رو می بینمت نگام همش سمته توِ
تموم آرزوی من دیدن لبخند توِ
اگه دلت رو میزنه حرفای پر محبتم
دل خور نشو از دست من بزن به پای غیرتم
صحبت رفتن که می شه بی اعتنایی می کنم
ببخش اگه محبت و از تو گدایی می کنم
ببخش اگه روی دلم اسم تو رو هک می کنم
وقتی دلت می گیره من به بودنم شک میکنم
ببخش اگه به یاد تو پلکامو روی هم میذارم
هر شب تو رؤیای منی چی کار کنم دوست دارم
وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی
خودم می فهمم عزیزم که واسه من دل واپسی
وقتی که میبینی چشام دو باره بارونی شده
چه مهربون میشی گلم وقتی می پرسی چی شده؟؟؟
پر از غرور دل من ولی تو بی افاده ای
تعارف نمی کنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای
وقتی محبت می کنی غم های قلب من می میره
نمی دونم چرا ولی بی خودی گریم می گیره
از سر تقصیرات من تو خیلی ساده می گذری
هر جور حساب کنم بازم تو خیلی از من بهتری
دلت شکست فدات بشم اما قسم به جون تو
خودم با اشکام جوش میدم اون دل مهربون تو

تو مال من بودی ولی ازم گرفتن
گفتی دوستم نداری برو از سرنوشتم
یادم نمیره دستات رو شونه های من بود
امـا حـالا کجایـی! جدایــی قسمـت ام شـد
باشه عیبی نداره! منم از پیش تو میرم
خداحافظ گل نازم دیگه تورو نمی بینم
توی این دنیای آواره منم آواره می مونم
چرا گریون چشمام؟ جوابش رو نمی دونم!
نا نجیبی که فروخته عشقم و به ناشناسی
دیدی رفت و عاشقش شد دستی دستی؟!

هر چی کشیدم دیگه بسه دیگه
دل شده از همه ی کارات خسته دیگه
غماتو تنهایی کشیدم رو دوشم
بدییات هرگز نمیشه فراموشم
برو اسمم روی لبت نیار
از چشمام افتادی دیگه منو یادت نیار
دیگه دوست ندارم ازت بدم میاد
بودم از سرت زیاد
منم اون که با تو ساخت همه هستیشو باخت
اما افسوس نکردی احساس
اشک منو در میاری پا روی این دل میزاری
بسه دیگه خدا نشناس
قسم خوردی به اون خدا که نمی شی ازم جدا
آخه مگه تو خدا نداری
واگزارت به خدا آی رفیق نیمه راه
الهی روز و شب بباری الهی روز و شب بباری...

خواستم بگم دوست دارم یکی دیگه عشقتو برد
خواستم بگم مال منــــــی یکی دیگه اسمتو برد
حتی نشد بهـــــت بگم پیشم بمون ای خوب من
رفتی و عشق اون شدی عشق تو شد غروب من
دوست دارم اما چه حیـــف عشق تو مال من نبود
رفتــــــــی و بعد رفتنــت هیچ کی به حال من نبود
نمی دونم چـــــــی شد دلت عشق منو باور نکرد
صدای عاشقت با من حتی یه لحظه صبر نکرد
....

هنوز عادت به تنهایی ندارم باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی چه دنیای غریبی بی تو دارم
میترسم توی تنهایی بمیرم کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیک تر شو دارم حس میکنم از دست میرم
نمی ترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از درد دلتنگی بمیرم
تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه تو دستای تو آرامش بگیرم
بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب کی رو دارم به جز تنهایی امشب
میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم نمی تونم ببینم از تو دورم
دارم تاوان دلتنگی مو میدم کنار تو به آرامش رسیدم
بیا دنیامو زیبا کن دوباره خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم

زمستون زیر ابراست همین ابرای تیره
همین روزاست که اونم با من گریش بگیره
پر از روزای بی تو پر از روزای سردم
میدونی چنتا پاییز بهارو گریه کردم
برای من که عشق رو تو چشم تو شناختم
واسه من که خودم رو به دنیای تو باختم
تورو دیدن میتونه بشه روزه تولد
میشه چشات رو دید و دوباره عاشقت شد
من از روزای بی تو خیلی دلم گرفته
تو نیستی جز تو با کی بگم از چی گرفته
توکه واسه جدایی یه قلب سنگی داشتی
واسه تنهاییم ای کاش یکم دلتنگی داشتی ...
تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی بمونم
ولی وقتی تو رو دید م دیگه گفتم نمیتونم
تازه عادت کرده بودم که باشم تنهای تنها
تا که دیدمت دلم گفت تویی اون عشق تو رویام
تازه عادت کرده بودم…
تازه عادت کرده بودم…
...

گریه کن تامی تونی پیش اون نمی مونی اون دیگه رفته بسه تمومش کن
گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته تو دلت یکی دیگه نشسته تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا میمونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون اون دیگه خوشه فک نکن حالتو می دونه
تنها میمونی آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه
توی قلبته همیشه یادش می افتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشم راهی نداری
تو باید طاقت بیاری آخه میدونی نمی شه
گریه کن........

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسم در حالی که اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشک که هیچ کسی اونو نمیخوانه
یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه برف داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه میکردم در را که میبست میدونستم که میمیرم
اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهش رو بگیرم
میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم و بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوته اتاق رو داره میشکن تیک تاق ساعت روی دیوار
دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
